پتو ۲ نفر
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

 

تعداد بازدیدکنندگان : 23315


Powered by BlogSky.com


خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387
ok

خیالی نیس..


سه شنبه 8 مرداد ماه سال 1387
گفتم که خود کــرده را ...

سلام گفته بودم که خود کرده را تــــدبیر نیست ! پس اینا چیه میگی! انقدر از این حرفا بعد جدایی بدم میاد! دیگه خودد اینطوری خواستی و گفتی نیمیتونی اونطوری ادامه بدی پس دیگه اعتراضی هم نکن! آفرین!

امروز اومدم اینجا فقط بنویسم:

مـیگو شیـدرخ

بای


جمعه 21 تیر ماه سال 1387
همینه که هست

سلام

اول بگم که هنوز خیلی دوسسد دارم دلمم تنگ شده حسابییییییییی

میدونم یه عالمه کار بد می کنی چون اون روزا که متعهد بودی چیکا می کردی که... ولی عشقت بازم تو دلم هس

صوب تا حالا خیلی با خودم کلنجار رفتم که بت زنگ نزنم

تو ام که اصلا منو یادت نیس

رفتی تهران عروسی بازی

دیشب از حرفت ناراحت شدم اما بعید میدونم خودت حتی فهمیده باشی

الان یک ماهه همو ندیدیم!!

اصلا باورم نمیشه مایی که هر روز با هم بودیم الان اینهمه دوریم....

هر جا میرم بات خاطره دارم

حتی یه جاهای خیلی معمولی

تموم خیابونا

پارکا

همه جا

به اینا که فکر می کنم میخام خفه ات کنم

چون میدونم عین خیالت نیس

و فقط منم که دارم از بین میرم

شایدم اشتبا می کنم

نمی دونم

به هر حال ظاهرا به اون دوستی معمولی که هدفمون بود داریم میرسیم..

این یکی دو ماه هر روزش برام سخت گذشته

ولی وقتی فکر می کنم میبینم اینجوری بهتره

تو انتخابتو کردی

نتیجه گیری خیلی سادس

.

.

.

 


چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387
خ و د   ک ر د ه   ر ا   ت د ب ی ر   ن ی س ت

م ر د    ر ا    د ر د ی ا گ ر  ب ا ش د  خ و ش  ا س ت

د ر د   ب ی   د ر د ی   ع ل ا ج ش   آ ت ش   ا س ت


سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387
سلام

 

دلم نمی خاد ازت متنفر باشم

خواهش می کنم کاری نکن که اونطوری بشه

بزار آروم آروم تموم شه و با صلح...

از امروزم ممنون

یهو غیب شدی

دوس دارم بازم از دور ببینمت...


دوشنبه 20 خرداد ماه سال 1387
.

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی

 

نمی خام حرفامو بت بگم

ولی

هیشکیا ندارم

سختمه


جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
نمی تونم

به خدا خیلی دوسد دارم اما دیگه بسمونه

الان یه عالمه روزه که فقط ۲-۳ بار همو دیدیم

تو رابطه ای که ما داشتیم این یعنی معجزه

حالاوم بزار ور ندارم تا این اعتیاد ترک شه

بعد از اینم دیگه تقریبا هه چی تموم میشه

 

 

 

 

 


جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
وردار دیگه

پیروز:‌ تو بیا تو...

دوباره روزا خبمون تموم شد  

وردار گوشیا دیگه


دوشنبه 6 خرداد ماه سال 1387
بی معرفت نوکرمی!

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

 

تو از دیروز رفتی سفر

منم امشب میرم

خدا میدونه باز همو میبینیم یا نه..

شاید دو ماه دیگه

در ضمن!!

آره که هر چی بخام میگم.. پتو مال همینه.. اصلا تو اینجا چیکار داشتی؟


دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387
رو را برم

عجب روی داری

هر چی دلت می خواد میگی

درضمن خودمم میدونسم. نیازی به یادآوری نبود:

راسی بت گفته بودم نمی تونم تنها بمونم متاسفم برات


شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
دیگه بت نمیگم لجن

وای الان یه عالمه حس با هم دارم

هم خوشحالم

هم ناراحت

هم میخندم

هم اشکام میاد

هم دلم تنگ شده

هم اینگار پیشمی

هم حسودیم شده

هم راضی ام

زنگ زدم یه سوالی ازت داشتم.. یعنی به همین زودی فراموشم کردی؟ میشد ۱ مین جوابمو بدی.. شایدم فردا میای میگی خواب بودم.. نمی دونم!!

فقط ازت خواهش می کنم این یه بار راستشو بگو... نه چیزی که به صلاحه... تو رو به همون خدایی که تازگیا هی قسمش میدی راستشو بگو...

میدونم دوسم داری پس کمکم کن...

پسورده پتو رو عوض می کنی؟ بکن پیلیز چون دیگه نباید...

 


چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387
لجن

الهی بمیری که دیگر بدانم کجایی


سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387
عجب!

دلم برا خودم سوخته


دوشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1387
لجن

حالم ازت به هم میخوره

تو هیچی از پست فطرتی کم نداری

از امشب برو هر غلطی که میخای بکن

ناراحت که نمیشم هیچ

خوشحالم میشم به کثافت کاریات ادامه بدی

اینجوری خیلی راضی ترم

تموم زورامو میزنم که عشقت به نفرت تبدیل شه

گرچه الانم متنفرم ازت

ولی خاطرات گوهیت عذابم میده

این چن تا روز و مناسبتو قراموش کنم همه چی حلله

برو گمشو از زندگیم بیرون

 

راسی بت گفته بودم نمی تونم تنها بمونم متاسفم برات


شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387
..

 درگیرم درگیر لحظه های جاری دلگیر

میدانم فردا ... اینها تمام خاطره است (خاطرات مبهم و کمرنگ)

ای خاطرات مبهم فردا٬ هرگز شما شایسته این اشک نیستید...


شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
دیگه دوسد ندارم ببخشیییین

خیلی بهتر که فقط خودم میام اینجا

خب البته تو نبایدم روت شه بیای

تازه اصلا برا چی بیای؟

مگه سوراخایه دیگه وقتی برات میزارن که بیای پتو؟!!

نیا هیچ خیالی نیس

 

 

امروز بازم با اونا رفتی قرار گروهی

دوس ندارم بری

حس می کنم مال اونا میشی

بی تقصیرم نیسم چون حتما برات ارزش دارن که میری

به هر حال حالا که گذشت

ولی اگه دوسم داری دیگه هیچ وقت نرو

راسی تو که اینجا نمیای دارم برا خودم میگم

 


دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386
گلم رفته مشهد برام موش بیاره!

سلام! الان واقعا نمی دونم خوبی یا نه.. ولی حتما باید خواب باشی.. از وقتی رفتی یه کم برنامم عوض شده شبا قبل از ۱۱ لالا صوبم خیلی زود بیدار! دلم برات تنگ شده ولی یه حس بدی دارم که به خاطرش شاید بهتره که الان نیستی فک می کنم اگه بودی بازم از اون دعوا بزرگا می کردیم! میدونی واقعا دوست دارم نبودنت زیادی برام سخته ولی آخرش چی؟ بلاخره از یه روزی باید نباشی.. هر جوری که هس باید به این نبودنت عادت کنم.... دلم میخاس این قدرتو داشتم که دیگه تورو برا خودم نخام!! همین.................

آخرین انار دنیا

پل چوم

جوجه اوسوخونی

توخچیا زدن

...

دوسد دارم پتوم

 


سه شنبه 2 بهمن ماه سال 1386
دیدار به قیامت

نیمیخام دوسد داشته باشم به تو چه

خب اقلا اگه میری تو اون خلادون برا دخدرا کامنت نزار اینهمه

فرقی من با اونا چیه؟ هان؟

اصلانم حم...ه لیز نیس


شنبه 29 دی ماه سال 1386
تاسوعا - عاشورا

گاو دیوونه

امامزاده

بخشعلی

گاو مرد

برف

عکس

تاسوعا

۴۱ منبــر

نیــازی

یه سال...

عاشورا

غذا ۲ تا

خواب

سده

تعـزیه

درمـوم

شامی غریبون


چهارشنبه 19 دی ماه سال 1386
=-=-=-=-=-=

خواهش می کنم
امروز دیدم تشکرا..

خوش باشی


جمعه 30 آذر ماه سال 1386
مبارکه!

سلام

اومدم تولد کلوبتو تبریک بگم... میدونم جزو آخرین نفرام ولی همینم از سرت زیادیه چون میدونی تا چه حد حالم از کلوب و دوستای کلوبیت به هم میخوره...

اینم بگم که خیلی خوشحالم که متحول شدم...  دیگه تو زندگیم به هیچ کس اجازه نمیدم کوچیکترین اهانتی بهم بکنه...

خوش باشی چه امشب که شب یلداته و چه روزا و شبای دیگه!


چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386
پتو لاوت دارم

خب آقا من نمیدونم اتفاقای اینهمه وقتو چه جوری تعریف کنم؟!!

من که از مشهد برگشتم یه قرار کویر گذاشته بودی با اینکه حسابی مریض بودم باهات اومدم و بعدش اتفاقای بعدی... راستش الان نمیدونم خوب شد اومدم یا بد! بهم خوش نگذشت ولی تجربه خوبی بود!!!

بعد از اون خیلی دعوا داشتیم و شاید هیچ وقت تو رابطمون اینهمه ازت دور نشده بودم..

و بازم شاید اگه ماجرای خود کشیت نبود الان همه چی تموم شده بود..

البته الانم همه چی تموم شده ولی همه ی چیز بدا.. این روزا بهترین روزای زندگیمه خیلی باهام مهربونی خیلی هوامو داری خیلی خوشمه خلاصه.. در جواب تموم این خوبیات فقط میتونم ازت تشکر کنم و آرزو کنم رابطه مون روز به روز بهتر بشه و بهتر بمونه..

روز جمعه فرار از خانه کردیم و رفتیم دم روخدونه با دوربین قرتیت بیرد واچینگ بازی کردیم بعدش رفتی بزرگداشت حسین یاوری بعد از اونم رفتیم تخت فولاد سر مزارش.. روز خوبی بود حیفم اومد تاریخش یادمون بره..

امروزم که رفتیم خونه لباف و حموم سفید و نهارم خورش ماست حج رضا بعدم تخت فولاد و پارک و بای بای

الانم که دوتایی اومدیم نت میخایم متحول شیم  

 

 

 


شنبه 19 آبان ماه سال 1386
خدافظ مواظب خودت باش

امروز پتو میمیره.. چون پتو میگه

 

خدانگهدار


سه شنبه 15 آبان ماه سال 1386
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش..

آخ جوووون

خوشگلم الان تو هواپیما داره میاد خونه  

آخ جوووووون.. دوستت دارم

سفر بی خطر

خوشگلم


دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386
عزیز آنکه بی خبر... به ناگهان رود سفر...

سلام پتو خوشگلم

بیا پس زودی از سفر

آخی خوشگلم مریض شده منم چند روزه همینطور همه ش عطسه و اینا

ایشالا فردا بیایی و خبی خب شی جیگرم


شنبه 5 آبان ماه سال 1386
بووووووووووس

سلام عزیزززززززززم !‌

دوسد دارم

خوشگلم

آره عجب روزایی بود !  

دوسد دارم - دوسد دارم  


شنبه 5 آبان ماه سال 1386
من بازم آبی ام!

سلام عشخم:*

وای چقدر اینجا خوبه..

پست قبلی رو که زدم یه جورایی فکر می کردم دیگه هر چی بیام اینجا برای وصیت و جنگ و دعواس ولی بازم پتو شدیم و عشقولانه.. اومدم بگم دوست دارم دوست دارم دوست دارم بعدشم حیفم اومد نائین و بریون و این چهار روزه اسب بازی رو به پتومون نگم...


جمعه 27 مهر ماه سال 1386
عنوان نداره..

سلام

آخر بی معرفتایی پتو جونم. من دقیقا شب عید بهت زنگیدم. با اینکه جنگمون بود حسابی. ولی تو گوشی را بر نداشتی. اومدم نت بات حرف زدم ولی چیزی جز فحش نصیبم نشد. حالام که گذاشتی رفتی.. ولی دیگه اینا را نگو.. من با تموم جنگی که داشتیم باز بهت زنگیدم و ... ! اما نتیجه ش چی شد. خیلی بی معرفتی پتو جونم. منت نیست وظیفه بوده ولی کاش می فهمیدی به خاطر تو و به خاطر رابطه مون به جا اینکه با بقیه بریم فقط تو را بردم مسافرت. کاشکی یه ذره این یه هفته ما می دیدی.. منت نیست و وظیفه بوده ولی جوابش چی بود؟ مرسی واقعا مرسی پتو جونم که جواب تمام خوبیا را با غرور و غد بازی دادی. واقعا ممنون.

پرحرفی کردم. خدافظ


جمعه 20 مهر ماه سال 1386
عیدت مبارک! من دیگه آبی نیستم..

دو سال پیش همچین شبی برای اولین بار اومدم خونتون.. و امشب تو با دوستای تازت میری قرار پیاده روی.. نمیخام گله گی کنم ولی کاش لااقل برای یه همچین مناسبتایی ارزش قایل می شدی.. میدونم رابطمون تموم شده ولی دلامون که نمردن....

خیلی دارم اذیت میشم ولی باید باید باید تحمل کنم.. بعد از نماز صوب میخاستم برم دم آب دلم نیمد یعنی ترسیدم.. گفتم برای نماز ظهر میرم مسجد شیخ به یاد تو ولی بازم نتونسم.. کاشکی منم میتونسم به این تناگیام عادت کنم


پنجشنبه 19 مهر ماه سال 1386
بد

دارم کارادا میبینم  هر کاری دوس داری بکن

نامردم خوددی و همه جوند..  اینارم برا اینکه کم نیاری باید بوگوی


چهارشنبه 18 مهر ماه سال 1386
بی آبرو

یگ کارای بدی نشوند بدم حاااااااال بیای..

دیگه ام گوه می خوری بیای برام عر بزنی آ نامردیدا تابلو تر کنی.. نامرد نامرد نامرد


چهارشنبه 18 مهر ماه سال 1386
.
.

شنبه 7 مهر ماه سال 1386
پتـــو

دیروز اومدی پیشم. خیلی چسبید ! روزه خوره !‌ پتو شدیم !‌ خیلی عالی بود ! مرسی گلم دوسد دارم.. امروزم خیلی خوب بود.. کلی پیشد خوابیدم امومزاده !‌


پنجشنبه 5 مهر ماه سال 1386
To Bia To

امروز پیش از ظهر بعد از یه عالمه روز قهر و دعوا و نسبتا تو مرز جدایی قرار گذاشتیم با هم حرف بزنیم و اگه شرایط مناسب بود توافق کنیم!!

سر کوچه آقای پتو که رسیدم اس ام اس زدم که بیا بیرون.. آقا فرمودن تو بیا تو!!!

فکر کردم منظورشون توی کوچس! رفتم نزدیکتر و زنگ زدم به آقا! گف بیا خونمووووووون!!!!!!!!!

وای از دست این پسره...

در مجموع به این نتیجه رسیدم که اگه آسمون زمین بیاد زمین بره آسمون ما بازم با هم می مونیم و هیچی نمی تونه جدامون کنه! آره اینجوریاس..


سه شنبه 3 مهر ماه سال 1386
:(

من غصه مه.. پس چرا این همه هستی اینجا؟ پس چیکار می کنی؟‌فکر می کنی نمیفهمم؟ هی میری تو کلوبای دیگه پست میزنی که منا خورد کنی :(

باشه خوبه.. داری به هدفت میرسی :(


سه شنبه 3 مهر ماه سال 1386
کار بد نمی کنم اینو تو سرت فرو کن

در ضمن تو حق نداری دانشگاتو نری

اگه هر کاریدا بتونم ببخشم این یکیا نه..


سه شنبه 3 مهر ماه سال 1386
........

چقدر خوشده..

ایشالا همیشه همینقدر خوش باشی...


سه شنبه 3 مهر ماه سال 1386
:-<

سلام پتو جونم
خوبی عزیز دلم؟
من چیطورم؟ منم مرسی
بد نیسم دلم گرفته فقط.. گریه نیمیکونم ولی تو دلم بغضه.
فکر کنم خیلیم گرفته. اونقدر که دانشگا نرفتم باز...
چرا؟؟؟؟ خب دلیل زیاد داره..
مهمترینش این که اون که دوسش داشتم رفت.. دیگه رفت.. رفت به سلامت.. ایشالا همیشه موفق باشه. شاید اینطوری زندگی بهتری داشته باشه ، من که بدشا نیمیخام.. دیگه تا از آدم و شرایط زندگی این مدلی خسته میشه نیمیشه که جلوشا گرفت..
دلیل بعدیش اینه که هول دارم.. که یعنی داره چیکار میکنه.. میدونم داره کار بد میکنه. ولی اصلا مگه دیگه کار بد معنی داره؟ کار بد مال وقتیه که با هم بودیم.. نه تا نیستیم. پس باید دلما عادت بدم و دیگه بهش نگم کار بد. شاید یه اسم دیگه داره کاراش. کار معمولی. کار خوب. زندگی. نمیدونم. باشه. اینطوری دوست داره کاریش نیمیشه کرد دیگه.
راستی کاشکی میدونسم کی میره کوجا.. چیکار می کنه. بعد نیام بفهمم صبحا میرفته پل خواجو و من... :(
نیمیدونم.. دیگه اون که تو قید و بند نیست.. باشه.. اصی اینا به من چه ربطی داره.
طوری نیس...

من رفتم دیگه
میرم مسجد شیخ لطف الله..
بهترین جا تو دنیا برام..

پتو جونم باز خوبه تو هستی تا تنهام بیام پیشت..
خدافظ پتو جونم


دوشنبه 2 مهر ماه سال 1386
* رفتی عزیزم.. به سلامت *

سلام عزیزم

نمیدونم چی بگم. من این بار تقصیر نداشتم. اگه میخوای بری ، برو.. به سلامت..

دیروز دیگه اون رودا گذاشته بودی. هر چی کاری بد تو این چند وقته بود و بد گفته بودما همه را با هم کردی. حتما میخواستی همه چیز تموم بشه دیگه. بعدم که اونطور بام حرف زدی تو تلفن تقریبا مطمئن شدم. منم دیگه مزاحمت نمیشم که اون طوری بم فحش ندی.

من تا اونجای که تو چیزی نگفته بودی چیزی بد نگفتم و همه حرفام با ۳ تایدون بود ولی تا جلو همه بم میگوی (هر کاری دلمون بخواد میکنیم) منم میگم بیخود.. هر وخ خواسین اینطوری، تنهای بیایین نه با بقیه. چیزی بدیم بد نگفتم !‌ گفتم باید هماهنگ باشین که راسم گفتم. چون کفریم کرده بودی.

مهم نیست.. مهم این بود که دیگه نمیخوای. حرفی نیست.

نیگران نباش منم دیگه نیمیام اونا را بد بگم و ب