| |
|
سه شنبه 27 دی ماه سال 1384 |
|
سلام.. دوستت دارم ! |
|
سلام عزیزم
امروز نشد به خودت بگم ! اما میدونم که مطمئنی که:
دوستت دارم عزیزم ..
:@ |
|
| |
|
دوشنبه 26 دی ماه سال 1384 |
|
عزیزم... |
|
دیروز خیلی خوب بود ! پریروز خیلی بهتر بود ! امروز هم قرار بود بهتر از اون دو روز باشه.. اما .. 
ساعت دیوار چشمات قلبم نمـــیایی نمــــیایی ...
ساعت دیوار چشمات قلبم دستم امــــــا دستات هرگز عشقت آتیش آروم جونم نمیشه نمیایی عـــزیزم...
ساعت دیوار چشمات قلبم دستم اما دستات هرگز عشقت آتیش آروم جونم نیمکت گیتار پاییز مهتاب میمونم میمیرم نمـــیایی ...
|
|
| |
|
شنبه 24 دی ماه سال 1384 |
|
|
|
سلام
ممنون از همه چیز...
ممنون
دنیا دیگه مث تو نداره
نداره نه میتونه بیاره..
خیلی LovetDaram عزیزمممممممممممممممممممممم |
|
| |
|
سه شنبه 20 دی ماه سال 1384 |
|
دنیا دیگه مثل تو نداره... |
|
ساعت
دیوار
چشمات
قلبم
نمی یای نمی یای نمی یــــای
آلبوم
گریه
نامه
عاشق
نمی خای نمی یای نمی یــــای
من گرم تو سرد
برگرد برگرد
ساعت دیوار چشمات قلبم آلبوم گریه نامه عاشق نمی خای نمی یای نمی یــــای...
آینه
گلدون
شونه
خونه
عزیزم عزیزم عزیزم
من گرم تو سرد
برگرد برگرد
ساعت دیوار چشمات قلبم آلبوم گریه نامه عاشق آینه گلدون شونه خونه عزیزم نمی یای نمی خای...
نیمکت
گیتار
پاییز
مهتاب
میمونم نمی یای میمیرم
من گرم تو سرد
برگرد برگرد
ساعت دیوار چشمات قلبم آلبوم گریه نامه عاشق آینه گلدون شونه خونه نیمکت گیتار پاییز مهتاب نمی خای نمی یای عزیزم...
|
|
| |
|
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384 |
|
دلم گرفته.. |
|
ببخشید تکراریه..
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم کجا من
|
|
| |
|
یکشنبه 11 دی ماه سال 1384 |
|
نگرانم.. |
|
نگرانم نگرانم که تو یار دگرانی تو عزیز من و اما به کنار دگرانی |
|
| |
|
یکشنبه 11 دی ماه سال 1384 |
|
دلم گرفته.. |
|
ای نغمه گر عشق بردی تو ز هوشم
آواز تو گردید آویزه ی گوشم
|
|
| |
|
شنبه 10 دی ماه سال 1384 |
|
نامهربان من کو ؟!! |
|
ای مردمان بگویید، آرام جان من کو راحت فزای هر کس، محنت رسان من کو من مهربان ندارم، نامهربان من کو نامش همی نیارم، بردن به پیش هر کس گه گه به ناز گویم، سرو روان من کو در بوستان شادی، هرکس به چیدن گل آن گل که نشکنندش، در بوستان من کو جانان من سفر کرد، با او برفت جانم باز آمدن از ایشان، پیداست آن من کو من مهربان ندارم، نامهربان من کو |
|
| |
|
جمعه 9 دی ماه سال 1384 |
|
:| |
|
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم واندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنه کار بر آرم آهی وآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
خورده ام تیر فلک باده بده تا سر مست عقده در بند کمر تر کش جوزا فکنم
جرعه جام بر این تخت روان افشانم غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشید لقا تا چو زلفت سر سودا زده دریا فکنم
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فک نم |
|
| |
|
جمعه 9 دی ماه سال 1384 |
|
ای دریغ |
|
عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان دستی که کار از دست رفت ای عجب گر من رسم در کام دل کی رسم چون روزگار از دست رفت بخت و رای و زور و زر بودم دریغ کاندر این غم هر چهار از دست رفت عشق و سودا و هوس در سر بماند صبر و آرام و قرار از دست رفت گر من از پای اندرآیم گو درآی بهتر از من صد هزار از دست رفت بیم جان کاین بار خونم میخورد ور نه این دل چند بار از دست رفت مرکب سودا جهانیدن چه سود چون زمام اختیار از دست رفت سعدیا با یار عشق آسان بود عشق باز اکنون که یار از دست رفت
|
|
| |
|
جمعه 9 دی ماه سال 1384 |
|
|
|
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی |
|
| |
|
جمعه 9 دی ماه سال 1384 |
|
:( |
|
:(
گریه م میاد.. |
|
| |
|
جمعه 9 دی ماه سال 1384 |
|
چه کنم؟! |
|
با تو شرح ستمت گر نکنم، پس چهکنم؟ شکوه از دست غمت گر نکنم، پس چهکنم؟ شکوه از جور زیادت نکنم سهلاست این! گله از لطف کمت گر نکنم، پس چهکنم؟ |
|
| |
|
جمعه 9 دی ماه سال 1384 |
|
بخـت از دهان دوست نشانم نمیدهد |
| بخـت از دهان دوست نشانم نمیدهد |
| دولـت خـبر ز راز نهانـم نـمیدهد |
| از بهر بوسهای ز لبش جان همیدهـم |
| اینـم هـمیسـتاند و آنم نمیدهد |
| مردم در این فراق و در آن پرده راه نیست |
| یا هسـت و پرده دار نشانم نـمیدهد |
| زلفـش کشید باد صبا چرخ سفله بین |
| کان جا مـجال بادوزانـم نـمیدهد |
| چـندان کـه بر کنار چو پرگار میشدم |
| دوران چو نقطه ره به میانم نـمیدهد |
| شـکر به صبر دست دهد عاقبت ولی |
| بدعـهدی زمانـه زمانـم نـمیدهد |
| گفتم روم به خواب و ببینم جمال دوست |
| حافـظ ز آه و ناله امانـم نـمیدهد | |
|
| |
|
جمعه 9 دی ماه سال 1384 |
|
دلم گرفته.. |
|
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم کجا من
کجا روم که راهی به گلشنی ندانم که دیده برگشودم به کنج تنگنا من
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک ازوجدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که ترکنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود نبودنم چه کاهد که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من .. |
|
| |
|
جمعه 9 دی ماه سال 1384 |
|
The End |
|
|
| |
|
پنجشنبه 8 دی ماه سال 1384 |
|
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست ؟ |
|
« .... غم دل با تو گویم ، غار !
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست ؟ »
صدا نالنده پاسخ داد :
« ..... آری نیست ! »
     
|
|
| |
|
پنجشنبه 8 دی ماه سال 1384 |
|
گناه بیگناهی |
|
هوا بس ناجوانمردانه سرد است! آآآآییی! مرا دریاب! مرا دریاب ای همسایه ، ای همدل!
آآآآییی! ای خنده بر لب ، در غم آتش به جانیهای من مرا سرمای جانفرسا ز پا افکند در حالــیکه آتش ، تار و پودم را ز هم بگسست! میفهمی چه میگویم!؟
آنچه حاصل کرده بودم روزها و ماهها و سالها در نگاهی دادمش از کف آآآآییی! میفهمی چه میگویم!؟
من گناهم ، بیگناهی بود اما نیک میدانم که منظور مرا هم از گناه و بیگناهی باز کج میفهمی و فریاد بر میداری و بار دگر آتش و سردی ، بجان خسته و رنجور من داری
آآآآییی! اینکه من در دام سرمایی گرفتارم شگفتی نیست! هوا سرد ، آسمان سرد و زمانه بیجهت سرد است دو دستانم کرخت و خشک میکاود اما در نمییابد بجز سرما سرمای بیرحمی که میسوزاندم هر روز
تناقض در تناقض این تمام زندگی و رمز و رازم شد! به هر که دردی از دل مینگارم باز میدارم که در آتش ، ز سرما منجمد گشتم! نمیفهمد! فقط با زهرخندی گرم و سردیهای جانم را مضاعف میکند ، صد بار
پس چرا این داستان را باز بنویسم؟! در آنحالیکه من خود نیک میدانم نمیخوانی نمیمانی نمیفهمی
آآآآییی! میفهمی چه میگویم!؟ 
|
|
| |
|
چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384 |
|
:( |
|
فقط باید گوش بدم
تا آخر عمر باید این ضجر را تحمل کنم..
.
.
حقمه..
خودم کردم که لعنت بر خودم باد.. |
|
| |
|
چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384 |
|
عجب ای دل غافل... |
|
در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را ویرانه کردی عاقبت آمدی کآتش در این عالم زنی وانگشتی تا نکردی عاقبت ای ز عشقت عالمی ویران شده قصد این ویرانه کردی عاقبت ...
.
.
.
.
.
.
نقطه نقطه بازم نقطه یادته؟! الان معنیشونو میفهمم..  |
|
| |
|
چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384 |
|
گذشت... |
|
شکست عهد من و گفت: «هر چه بود گذشت!» به گریه گفتمش: «آری؛ ولی چه زود گذشت!» بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت شبی به عمر گرم خوش گذشت؛ آن شب بود که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت گشود بس گره آن شب ز کار بستهی ما صبا چو از بر آن زلف مشک سود گذشت غمین مباش و میندیش از این سفر که تو را اگر چه بر دل نازک غمی فزود؛ گذشت!
           
|
|
| |
|
چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384 |
|
چی بگم ؟ :( |
|
معذرت
معذرت
نمیدونم چی بگم..
نمیدونم چرا اینطوری شد ! از خودم متنفرم..
متنفرررررررررررر
وای خدا... من چیکار کردم...
امروز زیاد گریه نکردم نه اینکه گریه م نیاد اما حالا دیگه انقدر وقت دارم که بشینم گریه کنم که امروز فقط دلم میخواست تو را ببینم..
واییییی خدا..
متاسفم.. |
|
| |
|
سه شنبه 6 دی ماه سال 1384 |
|
--- |
|
...
وای...
وای به من... |
|
| |
|
سه شنبه 6 دی ماه سال 1384 |
|
خیلی تنهام... |
تنها ماندم تنها با دل بر جا ماندم چون آهی بر لبها ماندم راز خود به کس نگفتم مهرت را به دل نهفتم با یادت شبی که خفتم چون غنچه سحر شکفتم
دل من ز غمت فغان برآرد دل من ز دلت خبر ندارد دل من ز دلت خبر ندارد پس از این مخورم فریب چشمت شرر نگهت اگر گذارد شرر نگهت اگر گذارد
وصلت را . ز خدا خواهم از تو لطف و صفا خواهم کز مهرت . بنوازی جانم عمر من به غمت شد طی تو بی من . من و غم تا کی دردی هست . نبود درمانش
تنها ماندم تنها ماندم تنها با دل بر جا ماندم چون آهی بر لبها ماندم...
|
|
| |
|
دوشنبه 5 دی ماه سال 1384 |
|
سلام پتو جونم ! :* |
|
سلام عزیزم
تو که ساعت ۱۰ تنها میری بیرون
نصفه شب میایی...
دیروز تا وقتی با هم بودیم خیلی خوب بود..
من همیشه پیشتم گلم 
مرسی که دوسم داری 
هنوز داره بارون میاد !! |
|
| |
|
یکشنبه 4 دی ماه سال 1384 |
|
پتو جونم کجایی؟ |
|
سلام عزیزم خوبی؟ دلم برات تنگ شده... چند بار زنگ زدم جواب ندادی بعدشم اشغال... کاشکی پیشم بودی ..! 
اگه صوب بات حرف نزده بودم و اونقدر مهربون جوابمو نداده بودی فکر میکردم بابته کارای دیشبمه و باهام بدی... 
از دیشب داره بارون میاد کاشکی زود فردا شه دارم تو این اتاق دیوونه میشم خبری ام که از تو نیست..... 
دیروز : دانشگا نرفتیم - نمایشگاه کامپیوتر - آرابو۲ - سنگتراشا - منا ب... 
دوست داررررم  |
|
| |
|
پنجشنبه 1 دی ماه سال 1384 |
|
فحش... |
|
دوسد دارم هر فحشیم که بم بدی..
دوسد دارم
فحشم بده ...
منم فحشد میدم تا پر رو نشی.. بد کهیر نزنه..
:X |
|
| |
|
پنجشنبه 1 دی ماه سال 1384 |
|
کهیر |
|
کهیر..
حتی حسش نیس رنگشا عوض کنم.. |
|
| |
|
پنجشنبه 1 دی ماه سال 1384 |
|
معذرت.. |
دوسد دارم :* هر چی ام که لاو بترکونی کهیر نمیزنم... الکی گفتم!  |
|